دردنامه معلم علی محمدنژاد، دانش آموز کولبری که زیر بهمن جان باخت

كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها 11بهمن: شامگاه شنبه ۹بهمن ۹۵ در ساعت ۲۰:۴۰دقیقه، بهمنی مهیب ۱۶کولبر را در آوار خود فرو برد و در این حادثه تلخ و غم انگیز، ۴کولبر زحمتکش به نامهای علی (دیار) محمد نژاد، ۱٨ساله فرزند حمزه، شیرزاد عبدالهی، ۲۷ ساله فرزند عمر، هیوا ابراهیمی نیا (هیوا ره‌ش بانه‌ای)، ۲۲ ساله فرزند عبدالله، اهل بانه و محمد حمزەزادە، ٢٢ سالە اهل مهاباد جان باختند.
محمدرضا مولانی - دبیر آموزش و پرورش سردشت در روز ۱۰بهمن ۹۵، دردنامه ای را برای دانش آموز جانباخته اش، بنام علی (دیار) محمدنژاد که ۱۸سال بیشتر نداشت و برای نان‌ آوری خانواده اش جان خود را از دست داد، به شرح زیر منتشر کرده است:
"زمستان است سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است." اخوان ثالث
علی جان! چشمان سیاهت هنوز با نور گرمشان، زیر کوهی از یخ وسرما کلاس معلم شرمندەات را گرم گرم نگه داشته است.
علی جان! زبانم از گفتن لال و قلم از نوشتن عاجز است و الفاظ، پذیرای محتوای پیام چشمانت را ندارند که این همه معصومانه وآرام و با نجابت جواب درس نخوانده ام را می دادی و من هم شرمنده با فرو بردن بغض سکوت، حاضری را برایت می گذاشتم و هرگز نخوانده و تنبیهی و یا علامت منفی برایت نگذاشتم زیرا تو سرا پای وجودت، اخلاق ومثبت اندیشی بود!!
چرا ؟
آخر من شاگرد تو بودم عزیزم!! تو  با چشمانت، غیرت و عزت و مردانگی را به ما آموختی ولی سکوت را جز اهل درد ورنج نمی فهمند!! زیرا مردم اهل داد وفغان و تظاهرند.
علی جان! تو کرامت و ایمان و حلال و حرام و اخلاق را به ما آموختی بی آنکه کتابی و قلمی و کلاسی در اختیار داشته باشی!
علی جان تو به من و معلمان و دانش آموزان مدرسه ات آموختی با فقر می توان زیست اما با خفت و دزدی و بازی کردن با جان و مال مردم هرگز!!
تو به شهروندانت آموختی می توان با شکم گرسنه شب را کولبری کرد و روز را درکلاس حاضر بود و به معلم و مدیر و وزیر آموزش و پرورش و....... انسانیت و انسان بودن و حرمت داشتن را آموخت.
اما خلاف، بی عزتی، نامردی، اختلاس و دزدی از مال مردم و بیت المال هرگز!!
علی جان! تو با شب زنده داریت و با طنابی که دور کمرت می بستی به مومن و مسلمان آموختی که چگونه "شهادت" را باید معنی کرد و به ما که نه نمازمان نماز، نه زکاتمان زکات، نه مسلمانیمان مسلمانی! معنی "جهاد" را با تمام مفاهیمش یاد دادی.
علی جان!! طناب تو واژه های آزادی و انسان و دموکراسی و حقوق بشر را به چالش کشید و به تمسخر گرفت زیرا سیاست مداران کشورها مدعیان چنین واژەهایی، کردستانت را چنان قطعه قطعه و پاره پاره کردند که هرگز نتوانستی بر سفرەهای نفتی میهنت با شکم سیر بخوابی و در نهایت با کولبری زیر بهمن خوابیدی  و همان ها بودن که هدیه گران بهایی چون بمباران شیمیایی حلبجه و سردشت را به تاریخت ارزانی فرمودند!!
علی جان! در کشوری با این همه نعمت و ثروت، با کولبری شبانەات و خالی گذاشتن صندلیت در کلاس به مسوولان آموزش و پرورش و وزیرش شرم و حیا آموختی!!
درحالی که در کشورت تحصیل رایگان است تو برای نان، رسیدن به مدرسه ات در زمستان  زیر بهمن جان دادی.
به صدا و سیما هم آموختی که بجای بارها پخش تنبیه جزئی دانش آموزان از طرف معلمان، با شرم، اخبار مرگ جانسوز شما و تهیه هزینەهای صدها دانش آموز و دانشجو را که از جیب معلمان پرداخت شده پیگیر باشد و پخش کند هر چند هرگز نوبت به چون تویی عزیز و دلبندم نرسید!
روانت شاد و بهشت نصیبت باد.
تسلیت و صبوری برای مادر و خواهران گران سنگت.
علی جان! قول میدهم به عشق تو آنچه در توان دارم تا آخرین روز مدرسه از دوستانت دریغ نکنم و در خدمت شهر و دیارت باشم.
"روانت شاد ای پرستوی تیز بال خوش خرام.
روانت شاد و!
 دستانت به پهنای زمین و آسمان ها باز و در پرواز.
گرمای خورشید آسمان از چشمانت.
زمستان سرد خونخوار از گرمی  پرستوهای چشمانت
چو جان عاشقان آزادی انسان گرم گرم.
روانت شاد!
ای کبک تیز پای کوهسارانم.
سبدهای بصیرت چیدم از دامانت،
ازسکوت سرد بی امان انتهای اتاق دوستانت.
مرا جز شرم برسفرەی سرد زمستانت چه باید؟
بهاران، گلعذاران سبزەها، در خردل جهل و تعصب ها، خشک و پرپر،
زیر عصیان های شهوتهای بی فرجام.
وتو بی نان،
چشم به راه من
و من بی نام و نشان به همراهت،
که شاید لایەای از ظلمت هزار لایەی انباشته بر شانه های شهرت  بردارم
برادر جان.
روانت شاد.
محمدرضا مولانی -دبیر آموزش وپرورش سردشت. دهم بهمن ماه ۹۵

با ما در كانال كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها همراه باشید
https://telegram.me/CanoonJb

نظر شما در رابطه با مطلب حاضر

 

 

 

 

نظرات شما

 

  • هم وطن دوشنبه, 11 بهمن 1395 23:45 توسط : هم وطن

    اميدوارم،رئيس جمهور محترم،رسيدگى ريشه اى ،به احوال بازماندگان اين حادثه دردناك بكنند و توجه اى دلسوزانه به مردمان آن خطه ايران زمين داشته باشند،كه مجبور نباشند،براى داشتن حداقل هاى زندگى،دست به چنين كارهاى خطرناكى بزنند،واقعا متأسف شدم،و دلنوشته معلم فداكار هم بسيار زيبا بود.من الله توفيق

    گزارش به مدير